خرید بک لینک
تو چون گلی گلبرگ را سختی روا نیستدر قلب من جز یاد تو ، یادی جدا نیستمحبوب من بر شانه ات سر می گذارمجز قصه تو چشم خوابم را دوا نیستمیدانم از روز ازل با من چه گفتی؟گفتی که می ترسم که عشقت را وفا نیستصاحب دلی از کوی افکارم گذر کردگفتا که هجران می کشی ، سوز دعا نیستخاموش ترم از هر سکوتی که تو خواهیزی

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:45

اندر طلب یار ز خود بیرون شو
در راه وصال او چونان مجنون شو
کز فیض حضور یار اندر دل خود
در دایره عشق بسی هامون شو
1395.03.22 16:34 "یسار"

نوشته شده توسط علی در 16:40 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:45

خط بطلان زده ام بر دل و شیدایی ها تویی و هم نفسی با تو مسیحایی ها گل رز گر چه به عطاری تو دلخوش بود باز باید بچشد ، سوزش سودایی ها تا موذن به اذان نام تو را می گوید همه قد قامت رازی است به زیبایی ها دولت صبح مرا بر لب تو بنوشتند باز کن آن لب و دم زن همه رسوایی ها خاطر عارض من سخت به راهی گذرد مگر آ

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:45

زندگی های خیالی ، عاشقی را دلخوشم با تو بودن در میان درد و غم را دلخوشم گفته ای با من تمام درد دلهای خموش گر شنیدم یا که دیدم زندگی را دلخوشم ذره ذره ، تک به تک از دور عالم می روم گردش دور قمرهر روز وشب را دلخوشم من دل لطف آفرینت را که می بینم هنوز بر دوام این جهان امیدها را دلخوشم سوی هر بت می ر

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:45

در این ضیافت نور ، درها گشوده گشتهاز لطف ایزد پاک ، بر ما گشوده گشتهپروردگار خوبم ، دعوت نموده ما رافرموده درب رحمت ، بر ما گشوده گشتهچون خالق خطا پوش ، لطفش فزون ترین استبعد از همه سیاهی ، نوری گشوده گشتهشوق وصال او را در هر سحر بجوییمزیرا که صبح رحمت ، بر ما گشوده گشتهدر هر تلاوت نور ، در این ضیا

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:37

خانه من پر شده از خاطره خاطره های گل و یک پنجره خاطره ای کز تو به جا مانده است خاطره ای که به دلم خنجره زخم زدی بر دل بیچاره ام در قفس قاب دلم یکسره حال که می بینمت از باغ گل می کشم این ناله دل از حنجره شاه غزل گشته به دیوان شعر نام تو ای مونس بی معجره گفته بودی با منی و بی منی حال که که دیوار شده

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:37

تو در کویر قلبم باران بزن دوباره
که پر شود به چشمم از نور دل ستاره
چون مهر تو به قلبم رویانده ایزد پاک
بر ساحل امیدم گویا شدی کناره
شد چشمه چشمه زخمم از دوری رخ تو
گویا کشیده بانگ صوت اذان نقاره
۱۳۹۶.۰۳.۰۷. ۶:۰۲ "یسار"

نوشته شده توسط علی در 11:3 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:37

مهرت به دل نشسته ، اشکم چو دیده شستهآن چهر نازنینت ، بر قلب من نشستهای مونس و قرینم ، ای مهربانترینمیاد تو در دل من ، همواره ریشه بستهگر چه ز من تو دوری ، بر سینه ام صبوریاز لطف ایزد پاک ، شولای غم گسستهروزی که آیی از در ، از این دلم گریزدهر آنچه غیر یادت ، ای مهربان خستهصبرت صبوری ام داد ، رویت نش

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:37

صبح سپیده سر زد از انتهای بیشهدر انتهای فردا بی تو دلم چه ریشهمن خسته زمینم تو اوج آسمانهااینگونه کوچ و پرواز بی تو چگونه میشهشاید کسی بیاید ، پیوندمان دهد بازشاید که در مناجات تو خوانده ای همیشهیک ربنای زیبا ، از کل آیه نورزیرا که من شنیدم ، حاجت دهی همیشهصبر من از صبوری ، دلتنگ و بی شکیب استشاید،

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:37

گفتی چه خبر؟ من خبر از خویش ندارمبردی دلم و ، مانده مگر صبر و قرارم؟گفتی نگهم ، زان تو باشد همه احوالآندم نگهت رفت و ، برفت دار و ندارمگفتی دل خود ، بر من دلدار سپاریافسوس ندانی دل و دینم بسپارمهر شعله اشکی که برِ دیده بریزمخون دل دلخسته ی بیچاره نزارماین ابر بهارست ،که باران زده آیا؟یا چشمه اشکی

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:37

در سحرگاه دعا ، در مناجات خداشده ام معتکف،ِ درگه پاک دعادل شده از همه جا، گشته بی عذر و پناهدرگه پاک تو را ، جسته پر جود وسخاروسیاه از عملم ، بنده ای پر دغلمآمدم تا که شوم ، توبه کار از همه جاروح سرکش شده ام ، رفته راهی نه نکومی شود دست مرا ، بسپرم دست شماشوق وصلت چه کنم، عشق سرمد چه کنمبنده آورده

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:37

کشتی میل مرا بار دگر ساحل نیستگر عمل نیست مرا عقل و دلم کاهل نیستزخم مژگان تو در عمق دلم بنشسته استمن چه سازم که در این پهنه غم ساحل نیستجرعه ای از غم دل عالم جان را سوزاندعافیت فکر قشنگی است ولی قابل نیستهر چه گویم که مرا بر سر کویت بنشانگوییا از سخنم میل تو را حاصل نیستعشق میورزم و از خانه گلی می

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:37

روی زیبای تو در حوض دلم گشته پدید
مژده وصل ز اعماق جهان چون برسید
ورد هر خوش سخنی نام قشنگ تو شده
دل من هم به تبسم به مرادش برسید
یار نیکو رخ ما جلوه نموده در باغ
بلبلی بر سر شوق آمده چه چه بکشید
این همه حسن جمالی که تو داری دلبر
کیست کز صحبت زیبای تو پا پس بکشید.
۱۳۹۶.۰۳.۲۰. ۱۰:۴۷. "یسار"

نوشته شده توسط علی در 13:54 | لینک ثابت •

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 16:37

صفحه بندی